درباره
من فریبا فردوسی هستم؛ زادهی حاشیهی کویر ایران، قم، با رگ و ریشهای از نائین، شهری که صبوری، قناعت و هنر فرش در تار و پود مردمانش تنیده است. کودکیام اما بر بام ایران، در شهرکرد، میان برف، کوه، جنگل و ایلهای لر گذشت؛ جایی که نخستین درسهای زیستن را از طبیعت آموختم. خانهمان در دامنهی کوه بود و همراه پدربزرگ باغبانم تا لانهی عقابها میرفتیم. شگفتی جهان، همزمان ترس و اشتیاق را در وجودم مینشاند و همانجا بود که جملهی همیشگی پدر، مسیر زندگیام را ساخت: «بترس، بلرز، اما یک قدم بردار.»
پدرم مهندس تأسیسات ساختمان بود؛ پاکدست و دقیق. مادرم هنرمند و مربی قلاببافی. شاید از همین همنشینیِ نظم و هنر بود که از دوازدهسالگی معماری را برگزیدم. هنرستان برای من مدرسه نبود؛ خودِ زندگی بود. روزها تا غروب کنار استادان میآموختیم، میساختیم و تجربه میکردیم. ماکتهای معماری میساختیم، آنها را میفروختیم و درآمدش را صرف همکلاسیهایی میکردیم که از نعمت حضور پدر محروم بودند.
در سال ۱۳۸۷ رتبهی نخست کشوری جشنوارهی هنرهای تجسمی با موضوع طراحی مسکونی را در مشهد به دست آوردم و همان سال در جشنوارهی خوارزمی نیز آثارم را ارائه کردم. پس از آن، تحصیل در رشتهی معماری را در دانشگاه ادامه دادم؛ سالهایی که با اشتیاق، تجربه و جستوجوی مداوم همراه بود. پایاننامهام با عنوان «خانهی ادبیات و هنرهای نمایشی» و با رویکردی به آثار سهراب شهید ثالث، مرا به جهان سینما و تئاتر پیوند داد؛ جهانی که نگاه هنریام را عمیقتر و پرسشهایم را گستردهتر کرد.
همزمان با تحصیل، از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵ در حوزهی طراحی داخلی فعالیت کردم و طراحی فضاهای مسکونی را بهصورت دستی انجام میدادم. سپس در شرکت Persarc، در کنار معماران، در پروژههای معماری و طراحی لباس حضور داشتم و بیش از دویست اسکیس با الهام از معماری ایران و جهان بر پارچه و لباس اجرا کردم.
سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ را در پروژهی ساخت بیمارستان مادر قم، در کنار پدرم که مدیر فنی پروژه بود، گذراندم. در میان صدها مهندس، کارگر و سازنده، تنها بانوی حاضر در کارگاه بودم. متره، برآورد، مستندسازی و عکاسی از روند ساخت، بخشی از زندگی روزانهام شده بود؛ اما در درونم چیزی بیوقفه مرا به سوی رنگ، نقش و آفرینش فرا میخواند. شبها در آتلیهی کوچکم در خانهی پدری، نقاشی میکردم تا دوباره جان بگیرم.
همزمان با آغاز همهگیری کرونا، تصمیم گرفتم مسیر زندگیام را تغییر دهم. با فروش کتابخانهی سالهای دانشجوییام ــ شانزده کارتن کتاب معماری که بسیاری از آنها را با چشمپوشی از نیازهای روزمره خریده بودم ــ بوم، رنگ و ابزار نقاشی تهیه کردم. آن روزها، آغاز دوبارهی من بود.
ابتدا به تهران رفتم، اما خیلی زود از خود پرسیدم: اگر قرار است جهان در خانه خلاصه شود، چرا این خانه در دل طبیعت نباشد؟ یک ماه بعد، با همان هزینهی اجارهی آپارتمان کوچکم در تهران، در خانهای ویلایی در کیاشهر ساکن شدم؛ میان بوجاق، سپیدرود، دریا و جنگل. آنجا بود که دریافتم گیلان تنها یک اقلیم نیست؛ خانه است. مردمانش خانواده شدند و طبیعتش، الهام هر روزهی من.
از سال ۱۳۹۹، گیلان زیستگاه من است؛ و گیلانیان خانواده…برای خود زیست تازه آغازیدم و با نازنین گیلهمردی خانواده ساختم و جهان هم به ما بخشایید همانگونه که هستیاش بخشندگیست…
مجموعهی «گیلانزمین» حاصل این دلبستگی عمیق است؛ ادای دینی به سرزمینی که با سخاوت، زیبایی و غنای طبیعی و فرهنگیاش، نگاه مرا دگرگون کرد. هر اثر این مجموعه، تلاشی است برای ثبت شگفتیهای این اقلیم؛ از پوشش گیاهی و جانوری تا فرهنگ، انسان و زیست روزمرهاش.
من همچنان همان کودکی هستم که با ترس و شگفتی به جهان نگاه میکرد؛ تنها تفاوت این است که امروز، پاسخ پرسشهایم را با رنگ، نقش و تصویر جستوجو میکنم و باور دارم دستی که به آفرینش زیبایی خو گرفته است، تا واپسین دم، کاری جز نقش زدن نخواهد داشت.
رزومه هنری
نام و نام خانوادگی: فریبا فردوسی
تاریخ تولد: 1371/02/21
نمایشگاهها
• انفرادی
نمایشگاه گیلان زمین در گالری کلهر رشت بهار 1404
• گروهی
نمایشگاه آنلاین صد اثر صد هنرمند گالری گلستان تهران در سال 1403
نمایشگاه میراث پارسی با محوریت شاهنامه در نگارخانه تالار مرکزی رشت در بهار 1404
نمایشگاه آنلاین درخت از نگاه هنرمند در شرکت ستارههای طلایی مسقط در عمان، بهار 1404
نمایشگاه استاد شاگردی در گالری آسمان برج آزادی تهران در تابستان 1404
نمایشگاه اوسیا در نگارخانه کوشک باغ هنر تهران در پاییز 1404